پژوهشكده تحقيقات اسلامى

67

سرداران صدر اسلام (فارسى)

« دشمنان چوپانى داشتند كه به سويشان باز نگشته بود ، رفاعة بن قيس مسلحانه در جستجوى او بيرون شد ، من تيرى به سمت او انداختم كه به قلب وى نشست واو رااز پاى درآورد آنگاه سر از تنش جداكردم سپس به سپاه دشمن يورش بردم و صدا به تكبير بلند كردم و دو يار من نيز صدايشان به تكبير بلند شد ، به خداسوگند چيزى نگذشت كه ماپيروز شديم و همراه غنايم به مدينه بازگشتيم وپيامبر ( ص ) مقدارى از آنها رابه من بخشيد . » « 1 » عبدالله بن ابى حَدْرَد گويد : « دريك گروه شانزده نفرى به رياست ابوقتاده آمادهء رزم شديم . آن حضرت ما رابه قبيلهء غَطَفان درسرزمين نجد گسيل داشت و به ما فرمود : در شب راه برويد وروزها راكمين كنيد وبردشمن شبيخون بزنيد و زنان وكودكان رانكشيد . مابيرون آمديم تابه ناحيهء غَطَفان رسيديم ، بريك گروه عظيم از آنهاهجوم برديم . ابوقتاده براى ما به ايراد سخن پرداخت و ما رابه تقوى سفارش كرد ، آنگاه هر دونفر رايك گروه كرد وگفت : هيچيك ازمانبايد از يارخود جداشود مگر اينكه يارش كشته شود يااينكه هنگام برگشتن بااطلاع از يارخود برگردد ، مبادا كسى نزد من بازگردد وزمانى كه از همرزم او بپرسم ، بگويد ازاو خبرى ندارم و هرگاه تكبير گفتم شما نيز تكبير بگوئيد وهرگاه بردشمن تاختم شما نيز بردشمن بتازيد ، و نبايد دشمن را بيش از حد دنبال كنيد . ماآن گروه دشمن رامحاصره كرديم ، هنگام شب بود ابوقتاده شمشيرش

--> ( 1 ) . كامل ابن اثير ، ج 2 ، ص 233 ؛ مغازى ، واقدى ، ج 2 ، ص 778 ؛ سيرهء ابن هشام ، ج 1 ، ص 629 .